پست آخر اینجا
پرشین بلاگ پیش از این و پیش از حک شدنش بهتر بود و حالا بخصوص از لحاظ سرعت با آن مشکل دارم و در بلاگ اسکای مینویسم از همه دوستان ممنون که در اینجا با من همراهی کردند.
در محضر بزرگان
وقتی در محضر بزرگی مینشینیم یا اثری از او را مطالعه میکنیم باید با حالتی از احترام
و ذهنی پذیرا در برابر او قرار بگیریم و ایمان داشته باشیم که او دارای توانایی هایی
است و میتواند ما را با خود بالا برد .در غیر این صورت نوشتار و گفتار او را میخوانیم و
میشنویم و بی تفاوت از کنار آن عبور میکنیم.
مدتی با گفتار هایی از این دست در خدمت دوستان خواهم بود.
----------------------------------------------------------------------
" هنگام مهرورزی ، در اندیشه نیایش ذات ملکوت و مراقبه و آن هستی بخش
بی همتا باشید. در گاه مهرورزی احساستان را مشتعل کنید، و دیگرگونی
پذیرید و به رقص آیید و نوای شادی سردهید. باید که جای مهر ورزی را
نیایشگاه خود کنید و چون راز مقدس حرمتش نگاه دارید و شتابان در پی
فرجامش نباشید. ژرفتر در آن درون شوید و با وقارو متانتی تمام هر بندی
را بگسلید و هر پاره آن را به نظاره بنشینید ودر آن لحظه مو عود در عجب
خواهی شد که چه سان کلید معما به دست داشته ای و خود از آن بی
خبری . آن ذات مقدس ،تو را با گشایشگری بدین جهان هبوط داده لیک باید که
آن کلید ها را به کار انداخت و روزنها برگشود. مهر ورزیدن از پدیده های بس پر
توانی است که در آن «من» از میان میرود ، حالی است آکنده از هوشیاری
محض که هر دم آن در تپش است و هست راستین را به لرزه می افکند.پس
آنگاه آرام آرام بگذارتا این حال فرا روی زیستنت قرار گیرد. باید آنچه در آن اوج
مهر ورزی بر تو حادث می شود درهمه احوال در وجودت جاری شود ، نه به
سان تجربه ای زود گذر که هماره بر تو مستولی باشد.پس از آن است که هر
چه کنی و به هر جا پای بگذاری ، چه آن دم که آفتاب بر میدمد همان احساس
را خواهی داشت که گویی آرام آرام در همه هستی در هم آمیخته می شوی
و یگانه. یا آنگاه که پشت بر زمین تکیه داده ای و اختران آسمان را در نظاره ای
دگر باره آن حس در هم آمیزی در برت می گیرد یا آنکه گویی با زمین یکی
گشته ای . آرام آرام ، مهرورزی آن راز پنهان آن کلید گشایشگر را در دستانت
خواهد داد که چه سان با همه هستی در عشق ورزی به سر بری.
و پس از آن ، دیگر «من» فریب و افسانه نخواهد بود که میتوان چون افسانه
ای به کارش بست و اگر چون افسانه به کارش بندی دیگر تو را خطری نخواهد
بود."
از گفتار اوشو
درباره عاشق
انسان عاشق (انسانی که به انسان دیگر عشق میورزد) با هر بار که کلام تو
جاری یک تو خالص و رها شده از زمان و مکان را و تمام فعالیتهایش را در برابر
خودش ظاهر میبیند و خودش هم در یک کلام تو میشود هر چند کوتاه و گذرا. و
در جهت خلوص و یگانگی گام برمیدارد. اینها که بگذریم با رشته های بلند
استوار مهرورزی راه خود را به سوی آسمان پیدا کرده اند. و ابزار و ساز و کار
براستی ابزاری قدرتمند است.
تحلیلی کوتاه از عاشقانه های وبلاگ ها
گرچه هر وقت فرصت کنم با اینجا سر میزنم ولی مشغله و گرفتاری مختص زمان ما
فرصت نوشتن مطلب و بازدید از دوستان را به من نمیدهد. که از این بابت از دوستان
عذر میخوام.
در این فرصت و تعطیلاتی که داریم یاد میکنم از امام عظیم الشانمان(ره) که بنابر قول
استاد شهید مرتضی مطهری یاد و نامش لرزه بر اندام هر انسانی که حتی کمی با
دین و معرفت آشنا است میاندازد میکنم.امید که با نگاه به این نخبگان تاریخ راهمان را
در زندگی پیدا کنیم و از حرکت باز نایستیم.
و نیز باز میگویم که دوستان عزیز فرهنگ در این کشور بسیار مظلوم واقع شده چه
بوسیله خودمان چه بوسیله مسوولانی که باید در این زمینه کار کنند و دلسوز باشند.
یک نمونه آن برخوردی است که ناشران با نویسندگان کم سرمایه و یا بی سرمایه
که معروفیتی ندارند میکنند به طوری که نویسنده بیچاره از این کار منصرف میشود.
از سوی دیگر مسئله بر میگردد به بی مهری ما به فرهنگ .فرض کنید که کسی بخواهد
از طریق سایت یا وبلاگی اثر خود را به دیگران عرضه کند .ولی این فرهنگ در میان ما
نیست تا او را از نظر مالی تشویق کنیم. ممکن است بگویید که کسی که در وبلاگ
خود قصد تعامل و کار فرهنگی دارد این کار را عاشقانه انجام میدهد و این کار ناب و
خالص است .ولی من میگم استمرار در کار فرهنگی گاهی نیاز دارد به اینکه
تشویق های مالی هم صورت گیرد.چون فرد در این زمینه وقت میگذارد و طرح و هدف
خاصی را دنبال میکند.
---------------------------------------------------------
و در پایان هم یک یاد آوری خوب از کتاب آسمانیمان قرآن کریم و تاکید آن بر این که
این جهان میدانگاه عمل آدمی است.
« و ما شما را آفریدیم تا شما را بیاز ماییم که کدامتان در عمل بهترید»
میدانگاه عمل آدمی
در این شرایط که انواع دشمنان پیدا و پنهان ؛ از محتکران و دلالان گرفته تا اهمال کاری
مسوولان؛ به ما و قشر ضعیف حمله کرده اند و بنیان خانواده های بسیاری در خطر
فروپاشی است ؛ چه بهتر که لااقل خودمان هوای خودمان را داشته باشیم و به هم جفا
نکنیم تا بنیان خانواده حفظ بشه. در شبکه ۵ تلویزیون مجری برنامه تهران ۲۰ خط فقر را
۶۵۰۰۰۰۰ریال عنوان کرد که با این شرایط درست به نظر میاد.برای درآمدهای کمتر از نصف
این مقدار ظاهرا هیچ راهکاری را نمیشه ارایه کرد .ولی وقتی مرد نزدیک به این مقدار درآمد
داره همسر او با درایت خاصی میتونه مخارج را اداره کنه به این روش که در اداره هزینه ها
نقش اصلی را به مرد واگذار کنه ؛ یعنی در واقع به او اعتماد داشته باشه که او در اداره
مخارج تواناست تا نیاز های ضروری مرتفع بشه و نیاز های درجه دو هم با کنترل بیشتر
هزینه ها و هم فکری رفع بشه.
این عمل از سوی یک زن در خانه نزد خدا بی اجرو پاداش نمی مونه و احساس رضایت
درونی را هم به دنبال داره . در واقع وقتی عملی لازم میشه این فقط عمل کننده نیست که
در عمل موثر هست بلکه عمل هم به او بر میگرده و انسان ساز و شخصیت ساز میشه.
فرهنگ یک جایی در آن گوشه ها
کمالشهر که ما در آن نظارت گازرسانی را انجام میدهیم. از شهرهای اقماری کرج است.
جمعیت زیادی دارد ؛ فقط کمالشهر مرکزی شاید بیشتر از هشتاد هزار نفر.در این دو سه
سال که اینجاییم یک کتابفروشی هم در آن ندیده ام. اما دو کتابخانه در آن هست یکی
در انتهای یک کوچه ؛ در جایی خلوت که بعد از آن فقط بیابان است و بیابان .یکی نبوده
به فلان فرد مسوول یا فلان فرد نیکوکار بگه ؛ حالا که میخواهید کتابخانه بسازید لا اقل
اینجا نسازید! کتابخانه دیگر اما در جای خوب و پر ازدحامی واقع شده. الان نزدیک ظهره
و ما دو تا کوچه پایین تر داریم علمک ها را اجرا میکنیم. میرم تا سری به این کتابخانه بزنم
کتابخانه کوچکی است که اثری از کتابهای جدید در آن دیده نمیشود. کسی هم مشغول
مطالعه نیست ؛ فقط دو سه نفر اومدند کتاب بگیرند. به خودم میگم چی میشه هر
کتابخانه هر از چند گاهی یک مسابقه کتابخوانی برگزار کنه ؟ زمین به آسمون میرسه یا
از بودجه کشور کلی کسر میشه؟
الان دیگه نزدیک غروبه و من یواش یواش دارم از وضعیت کار این پیمانکار کلافه میشم.با
این رئیس کارگاه پرحرفشون که دروغگویی بعد از این همه سال کار در پیمانکاری ها
عادتش شده و همه رو سر کار میذاره.
برای چند لحظه بی خیال میشم و از داخل کوچه میام سر خیابون اصلی .این موقع خیلی
شلوغ میشه و اکثر زوج ها و یا خانم ها یه بچه بغلشونه و به جایی روان هستند.بیچاره
اون بچه هایی که خواب خواب هم بودند آورده اند بیرون . به خودم میگم یعنی اینها رو
کتابخون بار میارند ؟به اینها احترام به خود و دیگران را که بالاترین چیزهاست یاد میدهند
تا همه چیز رو در آینده فدای پول و ثروت نکنند؟
حرفهای خودمونی
به طرف عابر بانک میروم به امید اینکه در این سال جدید ؛ افزایش حقوق داریم ؛ ولی با
تعجب میبینم که به دلیل قبول نکردن ساعات اضافه کاری؛ که واقعا هم حق ماست ؛
حقوق ها در مجموع کمتر از سال قبل شده .
---------------------------------------------------------------------------------
در اتومبیل نشسته و به سر کار میروم ؛ رادیو فرهنگ میگوید : نود درصد جدایی ها در زندگی های مشترک با بررسی های انجام شده ؛ به دلیل آشنا نبودن با مهارت های زندگی است .به نظر این جمله ای یا بررسی ناقصی است ؛ در زندگی انسانهایی عاشق نیستیم و فقدان عشق راستین ظرفیت های ما را در برابر مسایل پایین آورده است.
------------------------------------------------------------------------------
صحبت از تغییر نام خلیج عربی به خلیج فارس در گوگل یا اهمیت انرژی هسته ای مهم است اما این کشور آنقدر درمسایل اساسی مشکلات دارد که اینها در درجه دوم اهمیت قرار میگیرند.
مثل مساله مسکن ؛ اشتغال ؛ در حاشیه قرار گرفتن مقوله فرهنگ ؛ و مثلا چای گیلان که با تاسف در حال نابودی است و....
یگانه بودن به معنی متفاوت بودن نیست ؛ یا به خاطر آن حتما نباید کاری کرد . معنای آن
ساده و در عین حال شگفت انگیز است. در جهت سادگی قدم برداریم تا زیبایی آن هر روز
بیشتر جلوه گر شود. فقط خداوند یگانه میتواند موجودی یگانه خلق کند. و یگانه ها هم
آثاری یگانه و منحصر به فرد.
یگانه بودن
یگانه بودن ؛ هدیه ای از طرف خداوند یگانه است به هر فردی که پا به این جهان میگذارد.
ولی همین مورد خاص بشری نیز گاهی از یاد ما می رود. برای همین هر چیزی که یاد آور
این امر برای ما بشود ؛ خوب شمرده میشود. پدر و مادران بویژه در این زمان نامهای
جدیدی بر روی فرزندانشان میگذارند ؛ شاید به خاطر اینکه یگانه بودن را برای خود و روزی
برای فرزندشان یادآور شوند.
ولی ما معمولا یگانه بودن و فردیت را با تنهایی تداخل میدهیم و برای همین از زیبایی و
خوبی های آن دور میشویم . این معانی ؛ در میان خواستهای بی حد و مختلف ما
گویی که گم شده اند.
«من» به تنهایی همه چیز و همه توانایی ها را در خود نهفته دارد؛ و این خود از عجایب و شگفتی های آفرینش خداوند است. آنچه با جهان و آنچه در آن است رابطه برقرار میکند و آنچه که باید درک شود ؛درک میکند «من» است . ثابت و بدون تغییر ماندن من با توجه به اینکه همه چیز را تمام و کمال دارد ؛ همواره حسی از تازگی را برای انسان به ارمغان می آورد. حتی حس تازگی و طراوتی که بهار به ارمغان می آورد توسط من لمس میشود .
نداشتن تصویر روشن و خوبی از« من» آغاز نارضایتی و خصومت ها در زندگی فردی و اجتماعی است.نداشتن تصویر خوب و روشن از من شاید دلیلش این باشد ؛ که در زندگی کمتر محکم و با صلابت گفته ایم « من». و اگر هم گفته ایم با آنچه خالق «من» میخواهد فاصله داشته است. امید که به آن«من» نزدیکتر شویم.
تازگی
برای مد و مسایل پیرامون آن میشه زیاد حرف زد و نوشت. ولی یک جنبه آن را میتوان
اشتیاقی که در انسان برای طراوت و تازگی وجود داره دانست که به این شکل خودش را
نشان میده. بنابراین دلسوزان و اهل فرهنگ باید این مورد را در برخورد با این مساله
در نظر داشته باشند. لزوما یک دختر یا پسر برای جلب نظر دیگران لباسی با رنگهای زیبا
و شاد نمی پوشه .هر از چند گاهی طرح و رنگهایی در لباس مردم دیده میشه که میشه گفت همه آنها هم زیبا نیستند . ولی همین که این قدر سختگیری ها مثل گذشته نیست و تنوعی در پوشش مردم دیده میشه ؛ در روحیه و شاد بودن مردم هم که در خیابان و بازار حضور پیدا میکنند و این تنوع ها را میبینند بی تاثیر نیست. مخصوصا که این حضور برای لمس یگانگی باشه و شرکت جستن در شعور و آگاهی دیگران که طراوت و تازگیشون را حفظ می کنند و سلیقه های خوبی هم بکار میبرند .
میدانگاه هنر آدمی
پیشاپیش آمدن بهار دلانگیز را به همه دوستانم تبریک و سالی خوب و پر بار برای همه آرزومندم.
گاهی میام بحثی را باز میکنم که نوشته هام به دلیل کمی وقت کامل نمی شوند که از این بابت از دوستان عذر میخوام. نمونه آن همین پست قبل بود. آدمی در زندگی با تناقض هایی روبرو میشود که شاید هنرش به سر بردن همراه با آگاهی با تناقض هاست. نظر دوستان هم میتونه خیلی مفید باشه.
آدمی در دل زمان قرار گرفته و کسی نمی تواند منکر آن شود ولی زیستن واقعی او و وجود او بی زمان و در رابطه با چیزی بی زمان است.
یک نمونه دیگر هم فردیت اوست .فردیت انسان به زیبایی و با شکوهی فردیت و یگانگی خداوند است .ولی همین فردیت در رابطه مستمر با آگاهی که در اختیار تک تک افراد است عمق و معنا پیدا میکند.مارتین بوبر هم به عبارتی بهتر میگوید که آدمی باید در یک زمان یک قدم در دو جهت متضاد بردارد یکی به درون و یکی به جهان برون.
رو برو شدن با مساله زمان ؛ مساله ای است که خواه ناخواه برای فرد در زندگی اش پیش می آید. پیش از این شور و نشاط دوره کودکی و نوجوانی و رشد آرام آرام توانایی ها او را از روبرو شدن با این مساله باز می داشت.ولی حالا جوانی شده که پا به میانسالی میگذارد.
ازدواج کرده و همسر و فرزندانی دارد و ظاهرا از وضعیت زندگی راضی است. ولی چیزی
است که او را از درون خسته و فرسوده کرده و آن چیزی جز زمان نیست.
فایق آمدن به عنصر زمان وقتی ممکن میشود که فرد بداند موجودی رابطه مند و رابطه جوست و به صورت آگاهانه و نه به صورت فقط احساس قلبی در جهت رابطه دو سوی با خالق جهان و رابطه پویا باجهان و اجزای آن قدم بردارد.و این وقتی ممکن میشود که به قول مارتین بوبرفرد همه اجزای خود را در کل یگانه ای جمع کرده باشد و با تمام وجود رابطه برقرار کند.
رابطه با جهان یعنی به رسمیت شناختن واقعیت جهان و با کل آن روبرو شدن و کل خود را به او عرضه کردن و جوابی هم از او گرفتن و جوابی هم به او دادن.
رابطه با اجزای جهان یعنی یگانه دانستن هر جز و اینکه بی هدف خلق نشده است.
دیوار جدائی
وقتی که به بازار می روی ؛ غیر از خرید و داشتن لحظاتی خوب با همسرت می توانی
به چیز بزرگتری هم توجه داشته باشی.
جیدو کریشنا مورتی میگوید:
ما تا به حال به ندرت با توجه کافی به پارس سگی و یا گریه کودکی ویا به خنده دختران یا پسران همکلاسی که از کنار ما می گذرند گوش کرده ایم. ما خود را از همه چیز جدا کرده ایم و آنگاه از پشت این دیوار جدایی به همه چیز نگاه می کنیم و گوش می دهیم. اینست که دیوار جدایی بسیار مخرب است ، زیرا همه ستیز ها و آشوب ها جملگی در آن لمیده اند. اگر به زنگهای آن کلیسا با سکوتی تام گوش فرا دهید بر موج آن سوار خواهید بود. و یا اینکه آوای آن شما را بر فراز تپه ها و دره ها عبور خواهد داد. زیبایی این امر زمانی احساس می شود که تو از آوای زنگ جدا نبوده و بخشی از آنی .
مراقبه پایان جدایی و تفرق است ، که به عهده آرزو و اراده نیست. مراقبه سوای زندگی نیست ،بلکه جوهره اصلی زندگی است. جوهر زنگی روزانه ما. گوش فرا دادن به آن زنگ ها ، به خنده آن روستایی که در کنار همسرش راه می رود. گوش دادن به صدای زنگ دو چرخه دختر بچه ای که از کنارتان می گذرد ؛ مراقبه مجموعه ای از زندگی را به روی ما می گشاید نه قسمتی از آن را.
